مقام شهید (باب شهادت هنوز هم باز است.)

 شهادت یک مقام است  

وانسان برای نائل آمدن به آن مقام٫لزوما نباید همزمان 

 کشته هم بشود .

تا به حال به این موضوع فکر کردید چطور است که  اکثر شهدا٫ خصوصا شهدای جنگ تحمیلی  قبل از کشته شدن بدست دشمن ٫ توسط همرزمانشان بعنوان شهید شناسایی می شدند ؟ و به همدیگر میگفتند:فلانی این بار حتما شهید خواهدشد .  

 

             وبعضا هم می رفتند نزد خود شهدا و از آنها قول شفاعت نزد خدا و ائمه معصومین علیهاالسلام را می گرفتند. لذا بنظر می رسد شهدا خیلی پیش تر از روز کشته شدن به مقام شهادت نائل آمده باشند و ما تنها در لحظات یا ساعات پایانی حضورشان در بین خودمان٫این موضوع را متوجه می شدیم.      

             من معتقدم ما به بالا دستی های خود( ائمه و اولیاء و شهدا ) هیچ راهی نداریم  

             مگر اینکه خود آنها ٫چیزی را به ما جلوه دهند. و به قولی ٫ به ما راه بدهند . 

 

                                        آثار شهادت در راه خدا  

بدون استثناء همه شهدا در ساعات پایانی به یک سمت و سوی خاص نگاه می کردند وبا یک زاویه کاملا متفاوت از دیگران به آسمان نگاه می کردند از طرفی رفتارها و گفتارشان کاملا رنگ و بوی خدایی می گرفت یعنی درهمه رفتارها و گفتارشان خدا را می دیدند. ودر لقاء الله بودند.وبه قول امامشان که می فرمود شهید به وجه الله نظر می کند.

وصیت نامه شهدا و بعضا عکسهای ایشان قبل از کشته شدنشان تماما" تایید این مدعاست که آنها در آن لحظه بر مقام شهادت نائل آمده بودند و بقول امام شهدا به وجه الله نظر می کردند و از رفتار و گفتارشان می شد فهمید آنها بر احوال خود و دیگران کاملا  آگاه و مطلع بودند .     

  

          شهادت شهید رسول خالقی پور از زبان خود شهید 

 چند روز قبل از آخرین عملیات درست در ایامی که قطعنامه امضاء شده بود ٫ دشمن مجددا"در ناحیه غرب از اسلام آباد و در جنوب از منطقه پاسگاه زید شلمچه شروع به حمله نمود ٫ و گردان ما می بایست به منطقه شلمچه درجنوب می ر فت درست در آن هنگام بود که شهید رسول خالقی پور در جمع بچه ها گفت بچه ها باب شهادت مجددا" کمی باز شده است (کرکرهء شهادت کمی بالا رفته ) و ما فرصت کمی داریم هر کسی شهادت میخواهد باید شیرجه بزند .من هم مثل  فیلم ها در لحظه آخر کشته میشوم و روی مرز بین المللی به زمین می افتم بعد شورته های سازمان الملل در حالی که سوت پایان را می زنند می آیند و درست بالای سر من پرچم های سفید خود را در زمین فرو می کنند. بعدخانواده هایمان می آیند و ا جساد ما را می برند. شهید رسول خالقی پور به همراه برادر و چند همرزم دیگرش دو روز بعد در واپسین لحظه های جنگ روی جاده مرزی بین آبادان و بصره جان به جان آفرین تسلیم کردند . و پیکر های پاکشان تا چهل روز بعد نیز در همان محل باقی ماند. تا اینکه پدر شهیدان خالقی پور بهمراه چند تن از دوستان وهمرزمان شهید به منطقه رفته و اجساد مطهر ایشان را شناسایی و به محل دفنشان در قطعه ۲۷بهشت زهرای تهران منتقل می کنند . روحشان متعالی باد .  

 

              مطلب از سید جلال ... یکی از همرزمان شهیدان   

 

باب شهادت هنوز هم باز است  

سال 1379 تقریبا" 12سالی از زمان پایان جنگ تحمیلی می گذشت . یکی از دوستان زمان جنگمان که اتفاقا حالا دیگردر شرکت پشتیبانی٫با هم همکار هم بودیم به نام حامد شکور زاده مدتی بود که حال و هوای عجیبی پیدا کرده بود و این حالات او فکر من را خیلی بخود مشغول کرده بود در آن مدت دائم بخودم میگفتم نه٫ انشاالله من اشتباه می کنم  جنگ دیگر تمام شده سفره شهادت برچیده شده یا لااقل از ما دیگر دور است ما که در امور نظامی نیستیم حامد هم یک مدتی نشانه های شهادت را با خود دارد بعد دوباره مثل ما جذب دنیا می شود   

 

 این مکالمات را حدود ده روزی با خودم داشتم . تا اینکه یک روز بعدازظهر ساعت 4:30 دقیقه در حال رفتن به منزل٫حامد را در جلوی درب شرکت کنار دستگاه ساعت زنی ملاقات کردم هنوز آن علامتها را با خود داشت ٫دیگر طاقت نیاوردم ٫و حال و احساس خودم را با ایشان در میان گذاشتم و گفتم حامد جان  چه اتفاقی برای شما افتاده ؟ مدتی است که مثل بچه های شب عملیات حسابی نور بالا می زنی . ناگهان ایشان خنده ای کرد مستانه ٫ از همان مدل خنده ها که بچه ها در شب عملیات داشتند  (شاید خنده شهید آوینی را لحظاتی قبل از شهادتش درتلوزیون دیده باشید ازهمان خندهها ) 

نمود و گفت " اتفاقا الان هم شبیه همان موقعهاست من در اینجا منتظر آقای احمدی ام (همکار مرحوم دیگرمان) تا ماشین اداره را از تعمیرگاه تحویل بگیرد بیاید و بعد با هم برویم ماموریت" ماموریت خارج از شهر داریم ". آن روز گذشت ومن با درمیان گذاشتن این موضوع با حامد قدری سبک تر شدم ٫ ولی شنبه صبح که به محل کارم بازگشتم با اعلامیه شهادت سه تن از همکارانم مواجه شدم  که یکی از آنها حامد عزیز بود ایشان یک ساعت ونیم بعد از آن مکالمه ٫ به ملاقات معبودش شتافته بود ."الهم الرزقنا شهادة فی سبیلک"  

روحش متعالی باد 

 

        شهدا در قهقه مستانشان عندربهم یرزقونند .  امام خمینی  

 در ادامه اجازه می خواهم یادی کنم ازدیگر دوستان شهیدم در گردان عمار لشکر ۲۷ محمد رسول لله شهید عبدالله رستمی که محل دفن خود را قبل از شهادت در قطعه ۲۸ بهشت زهرا بمن نشان دادو نیز شهید سید احمد پلارک درقطعه ۲۶ که روز شهادتش را به یکی دیگر از  همرزمانمان اطلاع داده بود.                                

                                          

                                          شهید سید احمد پلارک 

  

  مطلب از سید جلال.... یکی از همرزمان شهدا